تبليغاتX
Fall-Fairy

Fall-Fairy

*Anti satanism, luciferian, zionist, jews** just Allah*

کاش مردم بفهمند که میفهمی

کاش بفهمند که تو هم می فهمی !

انگاه که بی صدا می گذری از همه چیز ، می فهمی

آنگاه که از بغض و کینه می گذری ، می فهمی
...
آن دم که دل و لبت سکوت می کنند باز می فهمی

دارم می رسم به آنجا که نفهمیدن فهمیدنهایم دیگر مهم نباشد

اما کاش در این عبور چنگت نزنند

به استخوان می رسد گاهی این زخمها

وسوسه ات میکند کسی

تو هم ناخن در آوری

یاد بگیری خراش دادن را

می کاوم و جمع میکنم آخرین جرعه های امید را

می نوشم تا بگیرم جان و بر خیزم

نمی خواهم قدمهایم را به عقب تکرار کنم

به تعقیب ستمگران زندگیم

نمی خواهم گم کنم خود را

ارزویم دریاشدن ست

به تعفن مرداب نمی سپارم جان..........
[ 91/02/24 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

ماسه

ماســــه ها فراموش کارترین رفیقان راهند!

پا به پایت می آیند

آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی، حوصله ات را سر می برد

اما کافی است اندک بادی بوزد یا خرده موجی برخیزد...

تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان رد پایت پاک شود!


ما از نسل ماسه نیستیم از نسل صــــدفیـــــم

صــدفــــ... هایی که به پاس اقامتی یک روزه تا دنیا دنیاست

صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه می کنند...
[ 91/02/12 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

یه آدمایی هستن...

یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن...

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم..

وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده,

راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره...

همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو

جیبشون...

اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن

اینایی که همیشه میخندن

اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن

همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن

اینا فرشته هستن

..

تورو خدا وقتی باهاشون میرین تو رابطه اذیتشون نکنید .. تنهاشون نذارین :

داغون میشن ....

[ 91/02/10 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

مفهومه منظورم؟!!!!!!!!!!!!!

این که ازخواندن هر کلام عاشقانه ای که روی در و دیوار مدرسه، درخت های خیابون و کیوسک های تلفن نوشته شده  دچار یک نوع حس مشمئز کننده ی چندش آور شده ام، اینکه از شنیدن داستانهای عاشقانه ی آبکی وبلاگها و خاطرات هجو عشقولانه ی بعضی ها دچار حالت تهوع می شوم، نه به خاطر تنفرم از عشق است که به دلیل انزجارم از به هجو کشیدن واژه عشق است...

اینکه در پاسخ کسی که خودش بارها وبارها عاشق شده وفارغ گشته، بدون توجه به قیافهء استفهام آمیز ومتحیرش می گویم که "عشق را نمی شناسم"، نه به خاطر این است که قلب او یک ماهیچه ی گرم تپنده است و دل من یک سنگ خارای ثابت، بل به خاطر حرمتی است که برای این کلمه قائلم و اعتقادم به عدم عطای این موهبت است به همگان! به گمانم  باید به درجه ی شاهد وساقی رسیده باشی تا عاشق شوی و من خود را به اندازه ی آن معنایی  که خود، برای عشق تعریف کرده ام لایق نمی دانم.

 

اینکه اگر هر روز و هر روز، دم به دم بگویی که عاشقم هستی، باور نمی کنم...

نه به خاطر تردیدم نسبت به خلوص تو ونه به خاطر عدم اعتمادم نسبت به خود است، بلکه به دلیل متداول شدن فرهنگ مصرفی این واژه است و تحت الشعاع قرار گرفتنش در ارتباطات منفعت طلبانه!!!

بد روزگاری است نازنین! بد روزگاری. این روزها دیگر نجواهای عاشقانه ملاک عشق نیست. تکیه زدن بر درخت هم نشانه عاشق بودن نیست. 

من حتی نمی توانم عیار خلوص خودم را هم، در یک ارتباط بسنجم. 

شاید اگر دستگاه سنجش ومعیاری بود که با آن می شد درجه ی عشق خود را سنجید، نیمی از مشکل حل بود.

خنده دار است! باور می کنی که کسی به خودش بتواند تا این اندازه مشکوک باشد و سخت گیر؟!اما من برای این وسواسم هم توجیهی دارم؛ از آن نوع توجیهات منطق نمای جدلی همیشگی ام!

 

اگر تو هم  دوستی داشتی که یک دفتر هزار برگ را سیاه سیاه سیاه کرده بود از یک "نام"  بعلاوه ی عبارت پراستعمال "دوستت دارم"  و آن وقت به محض داشتن موقعیتی بهتر و به قول خودش حساب شده تر، در عرض تنها یک هفته بی خیال هزار ضرب در هزار بار چیزی می شد که به خیال خودش با نهایت صداقت نوشته، این را به خودت تعمیم نمی دادی وبه درک احساس خودت مشکوک نمی شدی؟! و فکر نمی کردی که این روزها چه ماهرانه از "صداقت" هم کپی برداری می کنند؟!

 

اگر تو هم مجنونی را می شناختی، عاشق تر از مجنون لیلی؛ با زلفی آشفته، محاسنی بلند، مغموم، پریشان و سر در گریبان، آنوقت به محض مهیا شدن معجزه گونهء شرایط ازدواج با محبوبش، او را چنان مضطرب وگریزان (!) می دیدی، گویی قرار است به جهنمش بیندازند، نه به آن بهشتی که سالها وصفش کرده و در حسرتش نالیده بود؛ به معنای عشق که نه، به استعمال آن در جای غیر واقعی اش شک نمی کردی؟! و در عجب نمی ماندی که چطور "غم عشق" را هم تقلید می کنند؟!

 

اگر تو هم مدام در ستون حوادث می خواندی که دو عاشق دل خسته مانع وصال را به قتل رسانده اند؛ به وسواس عدم درک هدف عشق مبتلا نمی گشتی؟! ومی توانستی  این جمله که " از هر نوع عشقی می توان به عشق حق نائل شد" را با تمام ابعادش باور کنی؟!

 

مطمئنم تو هم اگر به اندازه من با حروف کلنجار رفته باشی و با واژه زندگی، نمی توانی عشق را چنین بی حرمت ببینی؛ چنین چرک، بی آبرو، نخ نما شده ومندرس!

 

 آخ... اگر می توانستم  محکمه ای برای کلمات درست کنم. مگر نه اینکه کلام مقدس است؟ پس به کار بردن هر واژه ای در مکانی غیر از جای واقعی اش چه از سر بی قیدی، چه تسامح، چه با هدف تسلط روی احساس دیگران جرم است؛ معصیت است؛ مصیبت است! 

 

اصلا مگر نمی گویند در روز رستاخیز هرکس وهر چیزی که به آن ظلم روا داشته ایم، از ما بازخواست می کند؟ پس بعید نیست  در آن روز کلمات و عبارات صف بکشند و از ما  به سبب سوء استفاده های مکررمان شکایت  کنند!

 

هیچ فکر کرده ای چرا وقتی مولانا، حافظ وخیام می خوانی، دچار حظی عمیق می شوی، انگار یک حفره ی خالی از مغزت را پر کرده باشند، یا کسی قلبت را در مشت گرم خود بفشارد؛ اما با خواندن شعرهای پر سوز وگداز بعضی از شاعران این زمانه، تنها تحولی که در خودت می یابی حس پیچ خوردن روده هایت است و احساس شدید نیاز به بالا آوردن؟


[ 91/02/03 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

کودکی...

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا


قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن


پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو


بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر


خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی


طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان


مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم


یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما


قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ


غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت


هر کسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود


ای شریک نان و گردو و پنیر ! همکلاسی ! باز دستم را بگیر


مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟


حال ما را از کسی پرسیده ای ؟ مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟


حسرت پرواز داری در قفس؟ می کشی مشکل در این دنیا نفس؟


سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟


رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهتابی است ؟


هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان


باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، کودکانه گریه کن!


ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد!

 

 


برچسب‌ها: کودکی
[ 91/01/31 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

متولد مهر...


من همونی ام که حتی فکرشم نمیتونی بکنی!!؟!؟
من کااااملأ دیوونم!
شک نکن

میدانی من کیستم؟من متولد ماه مهرم

بله! ماه مهر!... مراقب باش وقتی اسمش را به زبان میاوری... تقدس دارد!



نه به آسانی عاشق می شوم

نه وقتی عاشقم به راحتی از آن فارغ می شوم

...پس حتی این فکر هم در ذهنت خطور نکند
که می توانی به آسانی عشقت را به من ابراز کنی و مرا به دست بیاوری
هرگز...
و نه وقتی عاشقت شدم می توانی عشق مرا پس بزنی!

فقط برای خودم هستم!!!

من؟!
چه دو حرفیه وسوه انگیزیست
این من!
نه زیبایم،نه مهربانم،نه عاشق و نه محتاج نگاهی

فراری از دختران آهن پرست
و پسران مانکن پرست

تو دراین باره چه فکر میکنی؟

مثل بقیه!

 حتی فکر هم نمی کنی...

 اما به خودت اجازه قضاوت می دهی!!؟!

ظاهربینی هم حدی دارد! به خودت بیا!


فقط برای خودم هستم...خوده خودم!؟مال خودم!صبورم و عجول!!
سنگین...سرگردان...مغرور... 
با یک (پیچیدگی ساده) و (مقداری بی حوصلگی زیاد)!!!


و برای توئی که چهره های رنگ شده را می پرستی
نه سیرت آدمی
هیچ ندارم، مراقب باش امتحان را رد نشوی...

باید من را کشف کنی! بعید میدانم بتوانی پیچیدگی ام را درک کنی

اما تلاش خودت را بکن!!!

اگر نمی توانی
راهت را بگیر و برو
حوالی ما توقف ممنوع است!

منو ببخش غریبه که بهت شانس آشنایی نمیدم زیرا
طاقت دل کندن ندارم...

من زاده ی مهرم!

بفهم...!

[ 91/01/20 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

13 بدر نحسهولوکاست ایرانی

 

این روز یعنی سالروز قتل عام ۷۵۰۰۰ ایرانی ( باید جمعیت ایران در ۲۶۰۰ سال پیش را در نظر گرفت . با توجه به آنکه جمعیت کم بوده است. این کشتار را می توان یک نسل کشی بحساب آورد) ، هر ساله تحت عنوان عید پوریم توسط یهودیان جشن گرفته می شود و در این روز وقیحانه به جشن و پایکوبی می پردازند.

 

در حالی که ما ایرانی ها سیزدهم فروردین را نحس دانسته و به یاد قتل عام اجدادمان به کوه و دشت پناه می بریم (تا توسط یهودیان کشته نشویم) آنها باید در جشن نسل کشی آنقدر شراب بنوشند تا تعادل خود را از دست بدهند.

 


جشن پوریم، یا جشن ایرانی کشی

 

ملل واقوام گیتی جشنها و آیینهای گوناگونی دارند که هر کدام به مناسبتی برگزار میشوند اما مناسبت برخی از این جشنها بسیار ناراحت کننده و غیر انسانی است.یکی از این جشنها جشنی است به نام پوریم که هر سال روزهای سیزدهم ، چهاردهم و پانزدهم ماه ادار ( که برابر با ۱۳ اسفند یا فروردین بسته به ۱۲ ماهه یا ۱۳ ماهه بودن سال عبری) توسط یهودیان برگزار میشود .این جشن یادآور قتل عام و نسل کشی بزرگی است که در زمان خشایارشاه یهودیان بر ایرانیان روا داشتند و در عرض ۳ روز در حدود ۷۰ هزار ایرانی را با عنوان دشمن یهود بودن به قتل رساندند.

 

این جشن که در برخی از نقاط اروپا و آمریکا ” جشن ایرانی کشی” نیز نامیده میشود بر اساس داستانی است در تورات. در این داستان آمده است که خشایار شاه در روز      جشن تاجگذاری در حال مستی از ملکه وشتی میخواهد در برابر مردان آمده تا زیبایی او را به رخ مهمانان بکشد اما ملکه به دلیل حجب و حیا و عفت ایرانی اش قبول نمیکند و به همین دلیل پادشاه خشمگین تصمیم میگیرد شخص دیگری را به عنوان ملکه انتخاب کند.در این بین یک دختر یهودی به نام هدسه یا استر مورد توجه شاه قرار میگیرد،این دختر که همراه با عده ای از زنان زیبا به قصر آمده بودند ابتدا با همکاری پسرعمویش مردخای که قیم او نیز هست هامان وزیر خشایارشاه را برکنار کرده، میکشند و مردخای را جانشین وی میکنند و سپس از خشایارشاه اجازه کشتن دشمنان یهود را در ۳ روز متوالی میگیرند به این ترتیب در طی این ۳ روز ۷۰ هزار نفر از ایرانیان را که در میانشان زنان و کودکان نیز قرار داشتند، با بیرحمی تمام به قتل رسانده، اموالشان را به غارت میبرند و به مناسبت این پیروزی بزرگ و قتل عام بی سابقه تاریخی جشن میگیرند.

 

این روایت در کتاب سفر استر تورات بدین صورت نقل می شود:

 

«پس یهودیان جمیع دشمنان خویش را به دم شمشیر زده کشتند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند … یهودیان در دارالسلطنه شوشن (شوش)پانصد نفر را کشته و هلاک کردند … در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده سیصد نفر را در شوشن کشتند … و سایر یهودیانی که در ولایات پادشاه بودند جمع شده و … هفتاد و هفت هزار نفر از مغبضان خویش را کشتند … و آرام یافتند. و آن روز رابزم و شادمانی نگاه داشتند. … آن روزها را از اسم «پور» (در عبری به معنای قرعه) پوریم نامیدند … یهودیان این را فریضه ساختند و آن را بر ذمه خود و ذریت خویش و همه کسانی که به ایشان ملحق شوند گرفتند که تبدیل نشود و آن دو روز را بر حسب کتابت آنها و زمان معین آنها سال به سال نگاه دارند و این روزهای پوریم از میان یهود منسوخ نشود و یادگاری آنها از ذریت ایشان نابود نگردد. (عهد عتیق، سفر استر باب 9 )

 

این جنایت هنوز هم با گذشت ۲۶ قرن هرساله توسط یهودیان در تمام دنیا جشن گرفته میشود ، یهودیان در این روز لباسهایی شبیه شخصیتهای این داستان پوشیده و با بازی کردن نقشهای آنها این جنایت بزرگ را با نام از بین بردن دشمنان یهود تجدید خاطره میکنند.

 

این نسل کشی بی سابقه در سه روز که روز آخر آن مطابق با روز ۱۳ فروردین بود اتفاق افتاد به همین دلیل است که روز ۱۳ فروردین در نزد ایرانیان روز نحسی بوده است. برخلاف تصور عده ای که این نحسی روز ۱۳ فروردین را تنها مرتبط با عدد ۱۳ و یک فرهنگ غربی میدانند و به آن حالت خرافه پرستی و جهل داده اند تا خاطره این جنایت بزرگ را از خاطره ها ببرند این نحسی مرتبط با پوریم و این نسل کشی است زیرا ایرانیان از همان زمان سیزدهم فروردین را که مصادف با آن ایرانی کشی وحشیانه بود به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت یهود ، که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانه شان فراری داده بودند برگزیده و سر به کوه و صحرا می گذارند . و نافرخندگی سیزده ی فروردین را دور از خانه بدر می کنند.

 

برخی اعتقاد دارند که این نسل کشی را میتوان نوعی هولوکاست به حساب آورد. هولوکاستی که به گفته کتاب مقدس در طی ۳ روز اتفاق افتاده و در طی آن ۷۰ هزار ایرانی به قتل رسیده اند. هولوکاستی که روز به انجام رسانیدن آن یکی از بزرگترین جشنهای آیینی محسوب میشود ،در روز اول آن برای شکرگزاری به درگاه خدا روزه گرفته و در روزهای بعد به رقص و پایکوبی پرداخته و خدا را به خاطر این معجزه و نسل کشی عظیم شکر میکنند...


لازم به ذكر است كه قبر استر و مردخواي هم اكنون در همدان قراردارد، و در نقشه نيل تا فرات رژيم غاصب قدس (اسراييل) همدان و مقبره‌ي اين دو خائن، جزء كشور اسرائئل ديده شده است.
+يك پيشنهاد: روز 13فروردين را روز ملي آتش زدن پرچم اسراييل (كشور يهوديان زيون) كنيم- درسراسر ايران


برچسب‌ها: 13 فروردین, 13 به در, هولوکاست ایرانی, جشن پوریم
[ 91/01/10 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

این جشن ها برای من آقا نمی شود...

این جشن ها برای من آقا نمی شود         

           شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

 

من بیشتر برای خودم گریه می کنم         

           این جشن ها برای تو بر پا نمی شود

 

خورشیدی و نگاه مرا می کنی سفید        

           می خواستم ببینمت اما نمی شود

 

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا         

       وقتی که کور شد ، گرهی وا نمی شود

 

یوسف ! به شهر بی هنران وجه خویش را

           عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

 

اینجا همه منند ، من  ِبی خیال ِ تو          

           اینجا کسی برای شما ما نمی شود

 

آقا جسارت است ولی زودتر بیا            

             این کارها به صبر و مدارا نمی شود

 

تا چند فرسخی خودم ایستاده ام           

           تا مرز یأس ، تا به عدم ، تا نمی شود

 

باور مکن تو را به هوای تو خواستم        

           با این قدی که پیش شما تا نمی شود

 

می پرسم از خودم غزلی گفته ای ولی 

              با این همه ردیف ، چرا با نمی شود ؟!

[ 91/01/04 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

سال نو مبارک

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین / بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین


بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود


فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار / مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار


ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته


بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر / ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر


سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن/عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن


سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل


ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت


یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن


یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما


ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا / کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها

[ 90/12/28 ] [ ] [ Venoos ] [ ]

دلم برای پاییز تنگ شده


 
پـادشــاه رنگ،

پاییــز، کـوبـه ی کبـود بـاد،

بـر طبـل سبـز بـرگ

پاییــز!

عـریـانـی درخـت، در حجله گـاه فصـل.

آشـوب ابـرهـا،

بـاران مستِ مست......

پاییــز!

فصـل آفتـاب، امـا چـه مهـربـان،

چـه نـازکـانـه، خنـک، نجیـب.

پاییــز!

پستـه ی خنـدان روزگـار،

انـار سـرخ زنـدگـی....

[ 90/12/21 ] [ ] [ Venoos ] [ ]